منطقه امن

 

ما را بس !

همین بس که تو هنوز هستی .گرچه نیستی . گرچه دوری . گرچه غیر قابل لمسی . گرچه غیر واقعی شدی . برای  من یک خاطره شده ای . برای من بس ؛ همین بس  که تو هنوز زنده هستی . همین بس که هنوز در ذهن من خوشرنگی ؛ به خوشرنگی همان دیدار اول .

همین بس که در شب های قدر تو بزرگترین خواسته من شدی . شب قدر ؟ دیدی دختر . ماه رمضان به سر رسید . شب های قدر گذشت . راز و نیاز شبانه ات و آن روزه 40 روزه ات هم  بسر رسید . شاید دیگر باید بپذیرم که تو سهم من نیستی.  ولی نه هنوز زود است . من هنوز امیدوارم .و این امید هنوز مرا سرپا  می دارد . هنوز در زندگی چیزهای قشنگی  هست برای امیداوار موندن و ادامه دادن . خاطره تو هنوز مرا امیدوار می کند .

امشب همین  من را بس .

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٦ - افسانه